رکسانا جونرکسانا جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

رکسانا فرشته کوچولوی من

برای مامانی عزیزتر از جونم و مامان رویای مهربونم: من و رکسانا

  روزتون مبارک عزیزانم       روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته ی تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده ی تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه ی تو، بیداری ! روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !   روز مادر یعنی بهانه ی در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه ی سالهای دلتنگی تو بود! روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....   مادرم سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،               ...
7 ارديبهشت 1392

سوغاتی دایی مجید

نفسم سعیده جون و دایی مجید دیروز از کیش برگشتن و یه عروسک ناز برات هدیه آوردن مبارکت باشه عزیزدلم. مرسی دایی جون   تو هم خیلی ناز، بازم مثل همیشه کنارش لالا کردی.       ...
5 ارديبهشت 1392

جوجه من در خواب ناز

 عزیزم چرا همش خوابی اینطوری من نمی تونم چشای قشنگتو ببینم راستی دیروز شیواجون با دختر خوشگل و مهربونش ویدای عزیزم اومده بود دیدنت. در ضمن از وبلاگت هم دیدن کرد و برات نظر گذاشت قراره هر روز از وبلاگت دیدن کنه فرشته کوچولوی من. چقدر طرفدار داری عزیز دلم !!!! رکسانا....خاله شیوا جونم  ازت ممنونم که به فکرم بودی مرسی       ...
4 ارديبهشت 1392

ماجراهای نی نی و خانواده

  بابا رضا مجبور شد بره سرکارش یه جای خیلی خیلی دور.......  و نی نی و مامانشو تنها بذاره. فدای دل کوچیکت بشم جوجه کوچولوی من. حالا برای اینکه فرشته من غصه نخوره کلی آدم دورشن. مثل الی جون و دایی سعید، سعیده جون و دایی مجید،  دایی فرید، مامانی و بابایی و البته مامان رویای مهربون . جوجه من بابایی، بابا رضا و مامانی هر شب بالای سرت  نوبتی چند ساعت بیدار می مونن تا نکنه که تنها بمونی. فرشته من ای کاش منم اونجا بودم .     ...
4 ارديبهشت 1392

قد کشیدن گل من

 نفس من تو روز چهاردهم اومدنش به دنیا 450 گرم وزن و دو سانت قدش اضافه شد. ولی من هنوز نتونستم برم و یکی یه دونه مو ببینم ولی قلبم براش پر میزنه وقتی صدای نفساشو می شنوم. لحظه شماری می کنم یه روز، که امیدوارم خیلی زود بیاد برم و فرشته کوچولو مو بغل کنم. فدای قد کشیدنت گل زیبای من   ...
3 ارديبهشت 1392